من آن شهرم که از باران، پر از طوفان و سیلابم
1ِ 1ِ 1 جدا 1 از آبم ...
اگر من را نمیخواهی نمی آیی به دیدارم '
بخور حسرت که من فردا مثالِ باده نابم
* «به هر ترفند و جادویی تو را از من جدا کردند»
اگر شب ها نمیخوابم بدان شاید که بی تابم
پشیمان میشوی حتما شبیهِ ' رستمِ دستان '
صدا میزد که با گریه خدایا مرگِ سهرابم...
به ظاهر گرچه آرام و موجه میرسم شاید
اگر لازم شود روزی خودم شیطان نابابم
اگر دیدم تو را با او دهانم بسته میماند
خلاف آنکه " شیطانم " یقیناً اهل آدابم
خودت افتادی از چشمی که میگفتی به تعریفت
همانندت ندیدم من عزیزِ خوبِ جذابم...
حانیه اسدی
برچسب:
نویسنده: پرهام باقریان