خرید بک لینک

مثل یک 1 1 در پیِ 1 1 ...

بی رمق افتاده بودم جنب آن میدانِ جنگی...

خواستم از خود بگویم تا ببینی حالِ من را

بیخیالی مانع ام شد، چون که بی احساس و سنگی...

گیر کردم در شلوغی بی سلاح و غرقِ در خون...

گیج و تنها تشنه بودم مثل آن مرغانِ رنگی...

در پیِ یک راهِ حلی تا توانستم دویدم..

دور گشتم من از آنها تا نباشم لکهِ ننگی

هرکجا آخر گریزی باز دنبالِ تو هستم...

مثل آهو ی فراری گیر در چنگِ پلنگی...

نامه ای با اشک خونین روز پایانی نوشتم...

گفت میدانم در آنجا خسته اما مرد جنگی...

حانیه اسدی

برچسب: نویسنده: پرهام باقریان تاريخ: شنبه 26 فروردين 1402 ساعت: 14:33

صفحه بندی